كوچك خانم
خانوم!
بندِ سرزمين هاشان نمي مانند
سواران ِچشم باريك ِصحراگرد،
حالا كه باد
ابروهاي كشميريْت را پيچيده است!
دير نيست
كه سمت شانه هات بكوچند
چادرهاي تركماني ُ
بر نيل ِگيس هات بريزند،شبانه
عاشيق هاي مست
با كلاه هاي پيرشان!
خانوم!
بدانندت اگر كاشفان ِماجراجوي درياها
دامان ِكوچكت
لبريز ِلنگرهاي عاشق خواهد شد...
***
پنهان ِآجرها تا كي؟
بيرون بيا
تا عرق كند خورشيد ُ
لكنت بگيرند قصيده هاي عرب
حالا كه بالا گرفته زانوهات
از بوته هاي قالي ُ
مي روند تا بميرند
شاعران ِپارسي گو
در اشتياق ِقله هاي هندوكش ِابروت!